مسیرهای کشف
از این کتاب برو سراغ کشفهای بعدی
توضیحات
کتاب جیمز و هلوی غول پیکر نوشته رولد دال ترجمه سرکار خانم پردیس سلطانی منتشر شده در نشر متخصصان.
ارسال تا ده روزکاری.
آیا آماده اید که با پسربچه ای شلوارک پوش و دوستان منحصربه فردش، سفری را از یک تپه ی متروکه در انگلستان، به مقصد برج امپایر استیت در آمریکا شروع کنید؟
آن هم درون یک هلوی غول پیکر و خوشمزه، با یک عالمه اتفاقات باورنکردنی!
جیمز هنری تروتر، پسربچه ی تنها و غمگینی است که با دو خاله ی بدجنسش، در یک خانه ی عجیب و غریب گیر افتاده. البته او از اول تنها و غمگین نبوده است. و قرار هم نیست که تا آخر عمرش همینطوری بماند. اگر میخواهید بدانید چطوری، این کتاب را بخوانید!
کتاب جیمز و هلوی غول پیکر، نوشته ی رولد دال، از بزرگ ترین و نام آشناترین نویسنده های کودک در سراسر جهان است که انتشارات متخصصان، با ترجمه ی پردیس سلطانی آن را به چاپ رسانده است. این اثر، مانند دیگر آثار این نویسنده، داستانی غنی و آموزنده، برای کودکان و نوجوانان است.
بخشی از متن کتاب:
در همین موقع بود که اولین چیز اتفاق افتاد، همان چیز نسبتا
عجیبی که منجر به تعداد زیادی اتفاق عجیبغریب برای جیمز شد.
ِ ناگهان جیمز از پشت سرش صدای خش ِخش برگها را شنید،
چرخی زد و دید یک پیرمرد که کتشلوار سبز تیرۀ خندهداری تنش
بود، از پشت بوتههای برگ بو ظاهر شد. پیرمرد خیلی ریزهمیزهای بود،
ولی سر طاس گندهای داشت و صورتش از ریش زبر و تیرهای پوشیده
شده بود. حدود سه فوت جلو آمد و ایستاد. به عصایش تکیه داد و
نگاه خیرهای به جیمز انداخت. بعد با صدای زیر و جیرجیرمانندی به
جیمز گفت: »بیا نزدیکتر پسرکوچولو«. با انگشت به جیمز اشارهای
کرد و گفت: »بیا اینجا پیش من تا یه چیز شگفتانگیز بهت نشون
بدم«. جیمز از ترس خشکش زده بود.
پیرمرد یکی دو قدم جلوتر آمد، بعد دستش را در جیب کتش برد
و یک بستۀ کاغذی سفید از آن بیرون آورد. زمزمهکنان گفت: »اینو
میبینی؟«. پاکت را بهآرامی جلوی صورت جیمز تکان داد و گفت:
»میدونی این چیه عزیزم؟ میدونی توی این پاکت کوچولو چیه؟«.
او باز هم جلوتر رفت. خم شد و صورتش را به جیمز نزدیک کرد.
آنقدر نزدیک که نفسهایش به گونۀ جیمز میخورد. نفسش مانند
هوای مانده در یک انباری قدیمی، بوی کپک و ماندگی میداد.
پیرمرد پاکت را باز کرد، سر آن را بهطرف جیمز خم کرد و گفت: »یه
نگاهی بنداز عزیزم«.
جیمز درون پاکت تودهای از چیزهای سبز و کوچک، شبیه به
سنگ یا شیشه دید که هرکدام اندازۀ یک دانۀ برنج بود. بیشازحد
زیبا بودند و درخشش عجیبی داشتند، نوعی خاصیت درخشندگی
که باعث میشد به زیبایی برق بزنند. پیرمرد زمزمه کرد: »گوش کن!
به صدای حرکتشون گوش کن!«. جیمز به درون پاکت خیره شد وبهراستی از درون آن صدای خشخش ضعیفی شنید. سپس او متوجه
شد که تمام آن هزاران چیز سبز کوچولو بهآرامی، خیلیخیلی آرام، در
کنار هم میچرخند و حرکت میکنند، انگار که زنده باشند.
نظرات (0)
اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “جیمز و هلوی غول پیکر” لغو پاسخ

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.