از این کتاب برو سراغ کشفهای بعدی
کتاب عالم زیبا و من زشت نوشته سرکار خانم ئه ژین خوشنام را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.
ارسال تا ده روزکاری.
می گويند بعضى آدمها باستاره شانس به دنيا مى آيند. لبخند هميشه كنج لبهايشان جا خوش كرده و زندگى مانند مادرى مهربان، بیوقفه در آغوششان مى كشد. همه حيز برايشان آسانتر است؛ از اولين گريه تا آخرين رؤيا!
اما او هيج گاه سهمش را از لبخند نگرفت؛ نه قصرى داشت ونه آرامشى كودكىاش در كوچههاى باران خورده درد وسوگ گذشت، باصداى خاموش اشكهاى مادر وسكوت سرد پدرى كه بيشتر شبيه سايه بود تا تكيهگاه.
وجودش جز با غم، با همه حيز بيكگانه بود؛ حتى با خدا: تماشاگرى خاموش در دنيايى كه فقط درد داشت.
در دل كودكانهاش جايى كه بايد آغوش كگرم ايمان باشد، سرماى بىباورى لانه كرده بود. هرگاه از خدا شنيد، سرش را پايين انداخت؛ نه از روى نفرت؛ بلكه به دليل خستگى؛ خسته از تمام حسرتها و نرسيدنها.
اما زندگى باتمام بىرحمى هايش، گاهى معجزه را در دل همان تاريكيها بنهان مى كند وشايد تنها كافیست روزى فرا برسد كه نورى كوچك در دل همان تاريكى جرقه بزند و پسر بى لبخند، سرش رابه سمت آسمان بلند كند.
همه چيز از جايى شروع شدكه فكرش را نمىكرد؛ نه با معجزه اى بزركً ونه با صدايى از آسمان؛ او براى اولين بار حس كرد كسى او را مى بيند وآن ديدن، شبيه نور ضعيفى بود در اتاقى كه سال ها تاريك مانده.
گاهى شبها پيش از خواب، بى آنكه بداند چرا، به سقف خيره مى ماند و براى لحظهاى كوتاه دلش مى خواست اگر خدايى هست او را بشنود و همين شايد آغاز همه چیز بود.
روزى كه زندگى، فرصتى دوباره به او داد يا شايد… خود خدا!

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.