از این کتاب برو سراغ کشفهای بعدی
کتاب قصه هجران تو نوشته جناب آقای میثم طالعی را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.
ارسال کتاب تا ده روز کاری.
در بخشی از این کتاب می خوانیم:
مقدمه
یک) فرمایش امام رضا 7 خطاب به ریانبن شبیب فرمودند:
«ای پسر شبیب! آسمان و زمین برای کشتهشدن حسینبن علی 7 گریستند و چهار هزار فرشته برای یاری او به زمین آمدند و وقتی آن بزرگوار را کشته یافتند، بر سر قبرش پریشان و غبارآلود ماندند تا ظهور حضرت مهدی فرارسد تا از یاران او باشند و شعارشان یاالثارات الحسین است. ای پسر شبیب! اگر بر آن بزرگوار گریه کنی، هر گناه کوچک و بزرگ و کم و زیادی که داری، خدا بیامرزد. اگر خواهی بیگناه با خداوند عزوّجل ملاقات داشته باشی، حسین را زیارت کن. اگر دوست داری در بهشت با پیغمبر و آلش همنشین باشی، به قاتلان حسین لعن کن و اگر دوست داری ثواب شهیدان در رکاب حسین را ببری، هروقت او را یاد کردی بگو: کاش با آنها بودم و به فوز عظیم رسیده بودم.»
دو) «خواهرم زینب! از خدا تسلّی بخواه و بدان که زمینیان میمیرند و آسمانیان نمیمانند. همهچیز تلفشدنی است، بهجز ذات خدایی که زمین را به قدرت خویش آفریده و خلق را برمیانگیزد که باز میآیند و او خود یکتاست. پدرم بهتر از من بود، مادرم بهتر از من بود، برادرم بهتر از من بود و مقتدای من و آنها و همه مسلمانان پیامبر خدا بود… (او هم رفت) و همگی رفتند و ما هم میرویم..»
سه) حضرت علیبن موسیالرضا 7 خطاب به عبدالسلام الهروی فرمودند: «رحمت خدا بر بندهای که اندیشهها و یادِ ما را زنده کند، دانشهای ما را فراگیرد و آن را به مردم بیاموزد. چهبسا اگر مردم زیبایی سخنان ما را میدانستند، از ما پیروی میکردند.»
در عصر روز چهارشنبه دهم محرم سال 61 هجری بعد از شهادت یاران امام حسین 7 و حمیت مثالزدنی آنان در مقابله با لشگر انبوه عمربن سعد در منطقهای به نام نینوا که در شمال شرقی کربلا قرار داشت، سرانجام نوبت به جانفشانیهای اهل بیت امام 7 رسید. در این بین فردی با وجود سن کم همواره اصرار به حضور در میدان جنگ را داشته است که هربار امام 7 با حضور وی مخالفت مینمود. امام 7 بعد از شهادت پسر بزرگشان جناب علیاکبر7 هنگامیکه بار دیگر و اینبار با اصرار شدیدتر این فرد مواجه گشت، بالاخره با رفتن او به کارزار نبرد موافقت نمود.
به گواهی تاریخ، اغلب سن این فرد را کمتر از 13 سال دانستند؛ تاحدیکه هنگام رفتن به صحنه نبرد جامه رزمش به زمین کشیده میشد. بااینحال او توانست جمعی از سپاه دشمن را به هلاکت برساند، امّا درنهایت توسط عمروبن سعدبن نفیل ازدی با ضربه شمشیری که بر سرش فرود آورد، به شهادت رسید.
نام این شخص قاسمبن حسنبن علیبن ابیطالب 7 بود که امام زمان (عج) در زیارت ناحیه مقدسه بر او سلام داده است. او به همراه برادرش- عبدالله- از خردسالترین شهدای دشت نینوا محسوب میشوند.
فصل اول: شوعان
شوعان به قاسم نزدیک شد که روی تپّه خاکی و به سنگی بزرگ تکیه داده بود. چهره زیبا و نورانی نوجوان- قاسم – دستکمی از شوعان- آن فرشته کوچک- نداشت. شوعان بالهای خود را به سمت نوجوان باز کرد و در کنار او قرار گرفت. نوجوان وقتی دید که فرشتهی زیبارو، دوباره به دیدن او آمده است، با خرسندی از جایش بلند شد. او را در آغوش گرفت. شوعان جسورانه بالهایش را در هوا باز میکرد و تاآنجاکه دلش میخواست، بالا میرفت و با حرکات بیوزنش به همهجا میرسید و بعد از آن نیز در یک چشم بههمزدنی در افق ناپدید میشد.
| وزن | 150 گرم |
|---|---|
| ابعاد | 20 × 14 × 0.5 سانتیمتر |

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.